اخبارمالاريا، آخرين ازيك سه گانه

مالاريا، آخرين ازيك سه گانه

777تعداد نمایش:
1396/07/24تاریخ:

جلسه نقد و بررسی فيلم سينمايي مالاریا روز یکشنبه در فرهنگسرای ارسباران با حضور پرویز شهبازی کارگردان، آذرخش فراهانی بازیگر، جواد طوسی منتقد سینما و کوروش جاهد مجری و کارشناس سینما برگزار شد.

 

جاهد در ابتدای برنامه گفت: پرویز شهبازی را با «نفس عمیق» و «دربند» می شناسیم که دغدغه اجتماعی داردو نگاه تراژیک به مسائل جوانان ، فیلمی موزیکال با نام «مو» همین مضمون را داشت که یک هنرمند در آن خودش را برای دیگران فدا می کرد و در اینجا هم یک هنرمند خود را فدا می کند و آدم های معمولی سعی می کنند زرنگ باشند. رویکرد ندانم کاری های جوانان و در ماجراهای ناخواسته افتادن از مواردی است که سال های اخیر در سینمای ایران بیشتر به تصویر کشیده می شود. شهبازی در این فلیم از تکنولوژی متنفاوتی استفاده كرده و بر نگرش روان شناسی و جامعه شناسی فیلم های قبلی اش اضافه شده است.

 

جواد طوسی منتقد این برنامه نیز درباره فیلم های اجتماعی سینمای ایران اظهار کرد: علی رغم استقبال سینمای ایران از فیلم های اجتماعی به دلیل بستر ملتهب جامعه اما به نوعی دافعه اجتناب ناپذیری نیز این نوع سینما از زاویه برخی مخاطبان تعریف غلط یا اجرای نامناسب پیدا کرده است و در ژورنالیسم عقیم و سترون خود متوقف می شود و یک سکوی پرتاب بالنده منطبق با ذات و زبان سینما پیدا نمی کند که نمونه های آن در عالم سینما در سال های اخیر کم نبوده است. من از علاقه مندان و متعصبین سینمای اجتماعی هستم اما این سینما در حال حاضر در یک کانون پر از سو تفاهم قرار دارد و تشخص و فضیلتی نمی توان از آن انتظار داشت.

 

وی در ادامه افزود: برای جایگاه درست سینمای اجتماعی که این روزها صرفا شکل روزنامه حوادث را ایفا می کند و نقش خلاقانه فیلمنامه نویس و کارگردان در آن کمرنگ است باید برنامه ریزی مناسب شود. در یک دوره ای برخی فیلمسازان ما تلاش می کردند از عنصر دختر و پسر در کنار نیروی عشق و یک شخصیت مقابل به عنوان مخالف استفاده کرده و مسیر طی شده به یک ملودرام ختم شود مثل «غریبه» شاپور قریب، یا کارهای امیر مجاهد، فرزان دلجو و برادرش محمد دلجو با فیلم هایی مثل یاران. «نازنین» علیرضا داوود نژاد نیز کما بیش موفق بود و توانست دست مایه را به یک ملودرام قابل باور تبدیل کند که نشانه های خاص خود را داشته باشد و هم از یک زبان منطقی سینمایی برخوردار باشد.

 

طوسی درباره فیلمسازی و آثار پرویز شهبازی بیان کرد: در مورد آثار منطبق با گستره اجتماعی پرویز شهبازی ما با یک سه گانه رو به رو هستیم، «نفس عمیق»، «دربند» و «مالاریا». این کارگردان گاهی اوقات نشان داده است که سینما برایش اهمیت بیشتری دارد تا دغدغه مندی در زمینه مضمون و مسائل اجتماعی. به زعم من نمونه کار موفق و یکی از بهترین کارهای شهبازی عیار 14 است که بسیار خوب توانسته قصه و روایت را در کنار ادای دین به سینما و یک فیلم شاخص تاریخ سینما یعنی «صلات ظهر» فرد زینمان به یک ورژن ایرانی تبدیلش کند.

 

وی در ادامه تصریح می کند: در این سه گانه نقطه مرکزی و عزیمت فیلم و فیلمساز نسلی است که به دلایل مختلف در یک موقعیت تشخص یافته تاریخی این سال ها قرار گرفته است. به لحاظ این که جامعه ما نتوانسته از ناحیه دولت مردان اجتماعی یک هویت مندی درست و مرحله به مرحله را برای این نسل پایه ریزی کند و شما با یک هویت باختگی ایران گسیخته در بخش قابل توجهی از این نسل رو به رو هستید. این مسئله می تواند یک دلیل منطقی برای پرویز شهبازی باشد که در یک  نقطه نگران کننده بیاید و خیره شود به این نسل و روابط و مناسبات فردی و اجتماعی هر یک را بررسی کند. در هر کدام از این فیلم ها به یک شکلی این مواجهه انجام می شود. در «نفس عمیق» ما با یک دنیا فضا و لوکیشن استریلیزه شده عامدانه رو به رو هستیم گویی فیلمساز اصراری برای ارجاع و شناسنامه دادن از جغرافیای شهری ندارد و این می تواند در عین حال یک برگ برنده باشد که بیاید به یک روانشناسی فردی درباره دو شخصیت اصلی فیلمش بپردازد اما در فیلم «دربند» از این خط مشی عدول می کند. فیلم «نفس عمیق» و به یک نگاه جامعه شناسانه در دل جامعه کاملا ملتهب می پردازد.

 

طوسی درباره «مالاریا» گفت: از همان ابتدای فیلم، شهبازی یک نشانه شناسی را در مقابل مخاطب قرار می دهد که به یک عنصر تکرار شونده تبدیل می شود و آن تلفن همراه و فضای مجازی است و نشان می دهد که چقدر این وسیله ضرورت دارد، شهرستان و تهران ندارد و اولین وسیله ارتباط پیرامون خودشان تلفن همراه و فضای مجازی است که اگر از این افراد گرفته شود کمیت زندگیشان لنگ شده و پیش نمی رود.

 

وی ادامه می دهد: «مالاریا» سمت و سوی اجتماعی با سلایق و زاویه دید پرویز شهبازی را در خود دارد و سعی می کند موقعیت فردی، اجتماعی و ساختار فرهنگی آدم ها به تبع مناسبات و جولاندهی که در متن جامعه دارند یک آسب شناسی متاخر و معاصر هم در پی داشته باشد. هر کدام از این فیلم ها به یک شکل وضعیت ها را مورد بررسی و کند و کاو قرار می دهد و به نمایش می گذارد. در فیلم «مالاریا» همان طور که اشاره کردم الزام و اقتضائات زیبایی شناسی و زبان بصری پرویز شهبازی ما را ملزم می کند که به یک نشانه شناسی مفهومی برسیم و رکن و نقطه مرکزی، تلفن همراه و فضای مجازی و نوع برخورد و شیوه ارتباطی آدم ها با این وسیله است که یک نوع فرهنگسازی غیر مستقیم را در بردارد.

 

طوسی درباره روابط میان شخصیت های این فیلم اظهار کرد: ما اگر بگوییم که این آدم ها در چرخه این روزمرگی چقدر آنی، لحظه ای  و گذرا تصمیم می گیرند و چقدر این سرخوشی ها و رسیدن به یک موقعیت تلخ به نگاه عمیق تبدیل نمی شود از طریق همین تلفن همراه و شیوه ثبت و ضبط آن ما بهتر می توانیم این وضعیت را مورد ارزیابی، آسیب شناسی قرار دهیم. ناخود آگاه از طریق مرتضی، حنا و آذرخش ما به یک نگاه غیر مستقیم اجتماعی این سال ها دست پیدا می کنیم که ادم ها اصلا مرز میان مچ شدن و یا رسیدن به یک موقعیت دافعه آمیزشان مشخص نیست. نمونه مصداقی ارتباط عاطفی بین مرتضی و دختر مورد علاقه اش است که در جایی با عصبانیت و نا منعطف از او جدا شده و در مقطعی دیگر با او دوباره خوب می شود. اگر این ها را با مناسبات آمیخته با لحن رئالیستی، ملودرام و سانتی مانتالیسم مقایسه کنید به شدت متفاوت است. در مورد نقش آذرخش به لحاظ ارتباطی که با شکل موسیقیایی دارد و حضور تجمل یافته تر اجتماعی اش که ارکستري را هدایت می کند با مناسبات حسی مرتضی و حنا متفاوت است شاید بشود گفت آذرخش در عین حال که به وضعیت ناخوشایند خود پوزخند می زند ولی انگار می خواهد یک رابطه عاطفی را سر و سامان و شکل دهد اما علت موفق نشدن او این است که خودش در زندگی شخصی و ساختار طبقاتی اش سر تا پا اشکال است برای همین اگر ما بخواهیم یک نگاه نازل و خیره شونده داشته باشیم به این مجموعه آدم ها و به ویژه مرتضی، حنا و آذرخش می بینیم که نگاه کنایه آمیز و در عین حال آسیب شناسانه پرویز شهبازی متوجه یک موقعیتی است که در نگاه تعمیم یافته بعدی یک طبقه را مورد بررسی قرار می دهیم که نمی توانند کاملا در یک نقطه تثبیت شده موقعیت معاصرخود را به نمایش بگذارند در عین حال که بدشان نمی آید با هم ارتباط داشته باشند و یک وضعیت سرخوشانه را پایه ریزی کنند اما شرایط به گونه ای پیش می رود که ارتباطات به یک گسست اجتناب ناپذیر سوق پیدا می کند. قانون مندی های عرفی اجتماعی هم هیچ نقش کاربردی پیدا نمی کند. از نیروی انتظامی گرفته تا حلقه های دیگه که عامدانه به عنوان حلقه های پرداخته نشده از دیدگاه خالق اثر با آن روبه رو می شویم.

 

وی افزود: پرویز شهبازی تعمدا از طریق آدم های خود کم کاری های سیاسی و اجتماعی را می پردازد و نهایتا ما با یک موقعیت کاملا واقع بینانه و تلخ اندیشانه روبه رو می شویم. از این وضعیت کنایه آمیزتر وجود ندارد که حتی بعد از عشق و زندگی وقتی می خواهیم به نقطه مرگ یک زوج جوان برسیم باز باید در یک نمایش برگزار شود و هر کسی براساس صحنه پایانی باید یک برداشت داشته باشد و آیا نقطه پایانی که نور ساتع می شود آیا زنده می مانند یا با یک مرگ ناگزیر و تلخ رو به رو می شویم که آقای شهبازی تشخیص را برعهده مخاطب گذاشته است.

 

پرویز شهبازی در ادامه درباره اکران و اتفاقات ناشی از آن گفت: فیلم بعد از دو سال در شرایط اکران خوبی نیست و سا نس هاي زيادي به آن داده نشده است . آقای ردایی هم حتمن شنيده ايد كه به دليل مشكل قلبي در بیمارستان بقیه الله بستری شده اند و آرزوی سلامتی برای مسعود ردایی دارم.

 

 پرويز شهبازي در تاييد صحبت هاي يكي از تماشاگران كه معتقد بود مالاريا فيلم فضاسازي است گفت: اولين فيلم سينمايي من مسافرجنوب داستاني ساده و مستقيم داشت و در زمان خودش و بين فيلم هاي خيلي مهم آن زمان مطرح شد. امامن  از آن مرحله زود گذر کردم و الان حوصله ي آن نوع فيلمسازي را واقعن ندارم.  علاقه مند به فرم هاي بياني جديد و كلن درگیر كا ركردن روي گرامر سینما هستم و می خواهم شيوه هاي بياني جديدي را در کارهایم تجربه كنم.برایم هم مهم  نیست دیگران چه می گویند. بنده هر 4 سال یک بار فیلم می سازم و هرسال 300 فیلم در ايران توليد می شود یعنی هر چهار سال1200فيلم ساخته مي شود و از اين هزا و دويست فيلم يك فيلم هم من مي سازم!

 

شهبازی درباره فروش و پخش این فیلم گفت: «مالاریا»  در طول زمان به سود دهي مي رسد و اي بسا از فيلم هايي كه اين روزها فروش خوبي هم دارند از نظر اقتصادي موفق تر باشد. دربند هنوز در حال فروش در خارج از كشور است. يا آخرين نمايش نفس عميق بعد از پانزده سال در همين خرداد امسال و در پاريس بود . پخش کننده «مالاریا» در مراحل آخر اکران اين فيلم در آلمان، سوئیس، اتريش . ايتاليا.سنگاپور، فرانسه، مالزی، تایلند و چند كشور ديگر است.

 

این کارگردان در ادامه تصريح كرد؛ این همه سینما گر موفق در ايران آن گونه که  مخالفان مالاريا دوست دارند فیلم می سازند . اجازه بدهيد من هم فيلم خودم رابسازم. مالاريا و فيلم هايي از اين دست تماشاگران خودشان را  دارند و بايد شرايطي ايجاد شود تا آن ها بتوانند اين فيلم ها  را ببينند.  مي دانم تماشاي مالاريا براي چشم هايي كه عادت به ديدن اين نوع فيلم ها ندارند سخت است. سعي مي كنم در فيلمسازي به هوش و سلیقه مخاطب احترام بگذارم. در حقيقت روي هوش و سطح سواد و آگاهي تماشاگر حساب مي كنم.

 

شهبازی درباره احترام به تماشاگر ایرانی اظهار کرد: تماشاگر فيلم هاي ایرانی انتظار دارد با فيلم هايي روبرو شود كه هوش  و دانايي او را به چالش بكشد. حد اقل من  20 فیلمساز ایرانی مي شناسم   که به هوش و شعور  مخاطب ایرانی احترام می گذارند و قابل تقدیر است.

 

کارگردان «دربند» درباره مسائل فنی فیلم بیان کرد: چون استاندارد تصویر در سینمای ایران پایین است  فكر مي كنند ما در حال عبور و به طور اتفاقي  شستن  شیر در پياده رو خيابان را ديده ايم و فيلمبرداري كرده ايم. نمي دانند اين نما از7 لایه تصویر درست شده است. مگر مي شود شير بياوريد كنارخيابان بشوريد و فيلمبرداري كنيد؟ منتقد می گوید با موبايل فیلمبرداري كرده اند! دوربين موبايل در هر ثانيه سي فريم  مي گيرد و در پخش  حركت آهسته مي شود. صحنه هاي موبايلي فيلم با يك دوربين بسيار كمياب و شايد ناياب متعلق به كمپاني كانن فيلمبرداري شده است كه قابليت فيلمبرداري ٢٤ فريم در ثانيه را داشت. در اين فيلم از  4 دروبین با كلاس ها و كاركترهاي مختلف استفتفاده شده است و برخلاف تصور هزينه اي كه براي اجاره دوربين ها صرف شده   توليد را از آثار مشابه گران تر كرده است

 

وی درباره مخاطب شناسی برای یک فیلمساز در سینما گفت: مخاطب شناسی در سینما مهم است . من مخاطب هدف دارم .اگر ندانم مخاطبم چه کسانی  هستند  در پي راضي كردن همه جور سليقه اي  فيلم از دست مي رود.   

 

بهزاد فراهانی نیز که از مهمانان این برنامه بود گفت: همانگونه صادق هدایت که در طول زمان با مخالفانی که در حوزه علمیه داشت مشهور و سرشناس شد فیلم «مالاریا» هم در طول زمان شناخته و اثبات می شود.

 

طهماسب صلح جو از منتقدان حاضر در برنامه نیز اظهار کرد: کار هنر ساده نویسی است و جمال زاده ساده نویسی را شروع و هدایت آن را به اوج رسانید. بزرگترین مفاهیم هنری توسط ساده نویسی منتقل می شود.

 

پرویز شهبازی در پاسخ به این منتقد گفت: در مورد صادق هدایت با شما مخالفم چون «بوف کور»  يكي از پيچيده ترين رمان هاي ادبيات معاصر ايران است و هنوز هیچ کس نمی تواند  ادعا كند كه  به مفهوم نهايي اين اثر دست يافته است. خواندن این کتاب کار بسیار سختی است واصلن  عامه پسند نيست.

اخبار